تبلیغات
روستای درزیكلای آخوند بابا (بابل)
روستای درزیكلای آخوند بابا (بابل)
زادگاه شهیدان والامقام برادران خیرالله و حسین تقی زاده ، رمضان خالقی و سردار مصطفی صالحی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


روستای زیبای درزیكلای آخوند بابا در جنوب بابل واقع شده است از شمال به روستای دونه سر از غرب به روستای معلم كلا، از جنوب به روستای گلچوب و از شرق به دو روستای كاسمانكلا و بنگر كلا محدود می باشد. مسیر اصلی ایاب و ذهاب مردم شریف این روستا به شهرستان بابل، از جاده معروف به پهلوان حبیبی است. جاده ارتباطی این روستا به روستاهای معلم كلا و قمی كلا آسفالت است.
از بناهای مشهور روستا سقاخانه و تكیه قدیمی و مقبره درویش قاسم است.
شغل مردم بیشتر كشاورزی و باغداری می باشد. این روستا دارای بازار هفتگی سه شنبه بازار است كه مردم مایحتاج خود را از این بازار تأمین می كنند و یا در روز شنبه به گتاب می روند و از شنبه بازار آن خریدهای خود را انجام می دهند. رودخانه متالون در شرق این روستا واقع شده است و از جمله رودخانه های فصلی می باشد.
مردم ولایتمدار این روستا، چند شهید والامقام به این نظام و انقلاب تقدیم نموده اند.
هدف از طراحی این وبلاگ، فرهنگی است. تلاش خواهد شد كه از شهدا، ایثارگران، آداب و رسوم، بزرگان و عالمان دین و اخلاق و خاطرات زیبای این روستا به كمك فرهیختگان خوب روستا مطالبی سودمند درج شود.
دیار و زادگاه زیبای مادر عزیزمان را دوست می داریم و عاشقش می باشیم و برای سربلندی آن دعا می كنیم.
این وبلاگ را تقدیم می کنیم به روح بلند مادر عزیزمان و تمامی مادران درزیکلایی و به روان پاکشان درود و سلام می فرستیم بخاطر تمام زحماتی را که برای تربیت فرزندان این آب و خاک تحمل کردند و آنان را با تمام وجودشان پروراندند.

مدیر وبلاگ :حسین عزیزپور معلم

لینک کانال تلگرامی فرهیختگان روستای درزیکلا آخوند بابا:


https://telegram.me/darzikela 
  
ادمین های کانال:

Hossein_moallem@
 

Khaleghi75milad@

Ali74bagriyan@

لطفاً خبرها و عکس های قدیمی و جدید از روستا  را برای ادمین های کانال ارسال کنید.

کانال را به هم محلی ها و دوستان خود معرفی کنید.





نوع مطلب : اخبار روستا و منطقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 26 مرداد 1395


قریب به سه دهه از کشتار خونین حجاج ایرانی در مکه می گذرد که در امسال چندین فاجعه برای حاجیان به وقوع پیوست که در تمامی این موارد بی تدبیری خاندان آل سعود عامل اصلی آن بوده است؛ از سقوط جرثقیل و آتش گرفتن چادرها و این آخری هم بستن راه ورودی به منا به علت سفر شاهزاده ی سعودی و رد شدن قطار اتومبیل ها از مسیر موجب کشته شدن هزاران زائر شد. حاجیانی که می خواستند رمی جمرات کنند و به شیطال سنگ بزنند اما در خون خود غوطه ور شدند.

در روز عید قربان فاجعه ای رخ داد که در نوع خود بی نظیر بود. اما خاندان آل سعود از پذیرش بی کفایتی خود طفره رفته و انبوه حجاج ایرانی را عامل آن می معرفی کرده اند و شرم آورتر آنکه عده ای دیگر از خاندان جدید سلطنتی علت فاجعه را اراده ی الهی عنوان کردند.

با توجه به این همه فجایع؛  برون رفت از اتفاقات آینده، تنها یک راه دارد که دو شهر مکه و مدینه همانند واتیکان به عنوان کشوری مستقل معرفی شود لازم به ذکر است که واتیکان یک مکان مذهبی است و در  میان شهر رم در دل کشور ایتالیا قرار گرفته و به خاطر اهمیت آن به یک کشور مستقل معرفی شده تا کار پذیرایی از زائران و انجام مناسک مذهبی را به انجام برسانند. مسلمانان جهان نیز با این کار می توانند با آرامش و اطمینان به فریضه و مناسک حج بپردازند. کشورهای اسلامی با فرستادن نمایندگان خود می توانند آن را به صورت مشترک اداره نمایند. مسلمان با داشتن کنگره ی جهان اسلام و کنفرانس های بین المللی به آسانی می توانند چنین اقدامی را عملی نمایند. با توجه به درآمدی که این مناسک برای آل سعود دارد بعید است که بتوانند در برابر خواست کشورهای اسلامی و مسلمانان جهان تن در دهند.

آل سعود با کسب درآمد سرشار از طریق ورود زائران و صدور نفت خود به جهان، در منطقه فتنه گری می کند و با این پول هنگفت، منطقه را به آتش کشیده است. پرورش نیروهای القائده و وهابیون و حمله ی اخیرش به مردم بی دفاع یمن، بی لیاقتی خود را برای ام القرای جهان اسلام بودن به اثبات رسانده است. مسلمانان باید در برابر آل سعود مقاومت کنند تا آنان را وادار به تسلیم در برابر خواسته های خود نمایند با تغییر نگرش در اعزام حجاج، شکایت به سازمان ملل و شورای امنیت و یونسکو می توان مردم جهان را با خود هماهنگ کرد و یک بار برای همیشه از وقوع چنین حوادث دلخراش جلوگیری کرد.  با توجه به سرسپردگی آل سعود به جهان غرب بعید به نظر می رسد مجامع بین المللی بتوانند کاری برای مسلمانان انجام بدهند ولی باید امیدوار بود.

کشتار حجاج بی دفاع را به تمامی بازماندگان و مردم شریف ایران تسلیت عرض می نماییم.






نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : احرام خون در منا،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 4 مهر 1394




هفته ی دفاع مقدس و عید سعید قربان مبارک باد




نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : تبریک هفته ی دفاع مقدس و عید سعید قربان،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 1 مهر 1394
به مناسبت دومین سالروز ارتحال عالم جلیل القدر و روحانی وارسته حضرت حجت الاسلام والمسلمین مرحوم حاج شیخ عیسی شاکری(ره)، یادمان علما و شهدای روحانی بندپی همراه با یادی از پنج تن از شهدای روستای امام زاده عباس(ع) با سخنرانی دکتر نوری زاده معاونت محترم حقوقی و پارلمانی سازمان تبلیغات اسلامی کل کشور در پنج شنبه 26 شهریور 94 برگزار گردید. مداح این مراسم با شکوه جناب آقای حاج کاظم عباس پور بودند. در حاشیه ای مراسم نمایشگاهی از آثار شهدا و دفاع مقدس برگزار گردید.












نوع مطلب : اخبار روستا و منطقه، 
برچسب ها : یادمان علما و شهدای روحانی،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 28 شهریور 1394




نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : روز ازدواج،
لینک های مرتبط : ازدواج ساده و آسان،
          
سه شنبه 24 شهریور 1394


بی­خبر از هم دگر آسوده خوابیدن چه سود؟!

بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود؟!


زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید

ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟!


گر نرفتی سوی او تو در زمان بودنش

 خانه­ی صاحب عزا تا صبح خوابیدن چه سود؟!


زنده را زنده است اکنون قدرش را بدان

ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود؟!


زنده را در زندگی باید به درد او رسید

ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود؟!


با محبت دست پیران را عزیز من ببوس

ورنه بر روی مزارش تاج گل چیدن چه سود؟!


یک شبی با زنده­ها غمخوار باش

ورنه بر روی مزارش زار نالیدن چه سود؟!


تا زمانی زنده­ایم از هم همه بیگانه­ایم

در عزاها روی هم دیگر ببوسیدن چه سود؟!


گر توانی زنده­ای را یک دمی تو شاد کن

در عزا عطر و گلاب ناب پاشیدن چه سود؟!


گر نپرسی حال او تا زنده است

گریه و زاری و نالید برای او چه سود؟!


سال­ها عید آمد و رفت و نکردی یاد من

 جای خالی مرا در خانه­ام دیدن چه سود؟!


گر نکردی یاد من تا زنده­ام

سنگ مرمر روی قبر من تو را چیدن چه سود؟!


گر نپرسی حال و احوال همه فامیل خود

بعد مرگش اشک باریدن و کاهیدن چه سود؟!


بهر دور افکندن کینه تو حرکت کن کنون

فصل صلح و جشن و آیین است جنگیده چه سود؟!


حق همدیگر به جا آریم و باهم به شویم

 نرم و نیکو گفتگو سازیم غرّیدن چه سود؟!


وقت بگذارید بهر کودک و فرزند خویش

گر نهال الوار شد بیهوده پیچیدن چه سود؟!


دست و دامان پدر مادر ببوییم همچو گل

گر کنی پژمرده گل­ها را بوییدن چه سود؟!


اختیار مال و اموالش کنون در دست توست

بعد مردن آب در هاون و کوبیدن چه سود؟!


برگ سبزی را کنون خود تحفه­ی درویش کن

 لیک از فرزند و وارث چشم پاییدن چه سود؟!

(شیخ بهایی)






نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : قدر همدیگر را دانستن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 22 شهریور 1394
ضرب المثل محلی: «شال بئوتنه ته چنه بتونی بتجی، بئوته که پشت سر سگ ونه هارشم»

: به شغال گفتند: «تو چقدر می توانی بدوی؟» گفت: «باید سگ پشت سر خود را ببینم.» (که با چه سرعتی می دود؟)



کاربرد: برای افرادی که تنبل و تن پرورند به کار می رود کسانی که تا زور بالای سرشان نباشد خودشان را نمی توانند جمع و جور کنند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 18 شهریور 1394

حوالی سالهای 50 بود در عرض یک سال هفت بار برف بارید که در نوع خود بینظیر بود و برای بعضی از مردم مبدأ سال شد در یکی از روستاهای منطقه مش گل عمویی بود چند رأس گوسفند داشت ازقضا یکی از گوسفندان در سرمای زمستان بره به دنیا آورده بود مردم خودشان را به سختی گرم می کردند هیزم بود زغال و کرسی. مش گل عمو چاره ای نداشت که این بره ی تازه به دنیا آمده را داخل دشون قرار دهد تا از آن نگهداری کند. و به سختی به آن شیر می داد یکی از روزها تصمیم گرفت تا بره را از دشون بیرون بیاورد هرچه تلاش کرد نتوانست تمام خانواده عقل خود را سرهم کردند ولی چاره ای نیافتند رفتند به نزد کدخدای آبادی از او کمک گرفتند تا شاید مشکل حل گردد.

                  

کدخدا به محض شنیدن این مشکل دستی به سبیل خود کشید و کلاهش را راست کرد و گفت که باید سر بره را با کارد برید رفتند کارد را تیز کردند و سر بره را داخل دشون بریدند دست داخل کردند دیدند تنه ی بره بیرون نمی اید دوباره به نزد کدخدا رفتند راه چاره خواستند کدخدا از این که نتوانست مشکلات روستا را حل کن ناراحت بود با مباشر خود مشورت کرد مباشر پیشنهاد کرد که با تبر ضربه ای به دشون بزنند تا دشون به دو قسمت تقسیم شود و تنهی را بیرون بیاورند رفتند و این راه حل را عملی کردند و دشون به دو قسمت تقسیم شد و تنه ی بره را بیرون آوردند. یکی از اهالی آن روستا عاقلتر از همه بود به نزد کدخدا رفت و گفت: « مش گل عمو هردو را ازدست داد؛ نمی شد فکری می کردی که یکی از آن دو (دشون و بره) را سالم نگه می داشتیم؟»





نوع مطلب : ضرب المثل های محلی، 
برچسب ها : بره ی داخل دشون و بعد از کدخدا کار روستا خرابه،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 17 شهریور 1394

سر ره ول کنه، شونه دم ره ماسنه

«سر را رها می کند می رود به دم می چسبد.»

کاربرد: برای کسی به کار می برند که به بزرگتر یک خانواده هیچ گونه احترامی نمی گذارد اما؛ به بچه های کوچک آن احترام می کند این کار یا از روی فریبکاری است یا از روی حماقت که اولی محتملتر می باشد.





نوع مطلب : ضرب المثل های محلی، 
برچسب ها : ضرب المثل محلی،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 14 شهریور 1394



ماچ هَکنیم شِه مارِ دست و روره   --   وَچونِسّه  بِشْته  شِه   خْتا  خوره

کَشنـه زحمتِ بـــی مــــــزّا منت -- اَم خْشـی بِشْتـه شِــه آرزوره

(س ف م )




نوع مطلب : خاطرات زیبای روستا، 
برچسب ها : جانه مار،
لینک های مرتبط : شاسیب کلا،
          
دوشنبه 9 شهریور 1394


خدا برکت هده!




نوع مطلب : اخبار روستا و منطقه، 
برچسب ها : کنجی،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 شهریور 1394

آقا جونم اگه بدونی چقدر دلتنگتم؟ اگه بدونی چه جوری این روز و شبام به یادتم... اصلا هوا هوای زیارته..

هرکسی یه جوری حرف از مشهد رفتن میزنه ... یه عده برنامه هاشونو ردیف کردن و میدونن کی میان پابوس، یه عده هم رفتن و برگشتن یه عده دیگه هم شاید تو حسرتشن که بیان ولی دل اومدن ندارن یا شایدم جیباشون خالیه ...آقا جونم هیچ کجای دنیا عاشقاتو تو حسرت نذار جان جواد دردونت...

چقدر دلتنگم چقدر دلم هواییه که بیامو دل سیر کنج حرمت باهات حرف بزنم ...آخ که چقدر حرف دارم. ..چه حرفایی که فقط خودمو خدام میدونه که رسوب شده ... میخام فقط به خودت بگم، به خودِ خودت ... باید بهم بفهمونی که حواست بهم هس  ... اگر جوادتو دوس داری بهم نشون بده ازم غافل نیستی و دل به دل راه داره ... نگو که شب 23ماه مبارک قرآن بسر اسم قشنگتو که زمزمه میکردم صدام برات غریبه بوده ...

من همیشه چشمم به مهربونیت خیرست آقا ... این روزا دلم عین بچها بهونه میگیره ... خیلی زودرنج و کم حوصله شدم خیلی ... وقتی بیام پابوس همه اینا از رو شونه هام برداشته میشه و میشم یه زینب دیگه ... انگار نه انگار چه روزایی گذروندم ...

آخ خوش بحال همه ی اونایی که الان حرمت دارن مناجات گوش میدن، صحن انقلابت صدای ساعت و زردی خیره کننده گنبدت و شلوغی پنجره فولاد ... چه خبره الان خدا حرم آقام؟؟؟ چرا اینقد فاصله دارم؟؟ چرا تا دلم از آدم و عالم میگیره نمیتونم خودمو برسونم حرمش؟؟ چرا پنجره خونمون رو به گنبد وا نمیشه؟؟؟ خدا چرا مجاور نیستم؟؟؟چرا؟؟؟

یا امام رضا ادرکنی جان جوادت ... به امید دیدار






نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : میلاد امام رضا(ع)،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 4 شهریور 1394

عالم فرزانه آیت الله شیخ یعقوب ابوالحسنی درونکلایی در دوران حکومت قاجار و پهلوی در قید حیات بودند و همسرش اهل همدان بود. ایشان به درجه اجتهاد رسیده و صاحب رساله بودند. مرحوم آیت الله شیخ هادی روحانی نماینده محترم ولی فقیه وقت در استان و امام جمعه بابل تا زمانی که توان جسمی داشته سالی چند بار بر سر مزارش حاضر می شدند و زیارتش می کردند و حمد و سوره می خواندند. آن بزرگوار، به اطرافیان خود توصیه می کردندکه: « این عالم خیلی فرزانه است و من هرچه دارم از اوست.»

از شاگردان برجسته ی این عالم بزرگ، مرحوم آیت الله شیخ هادی روحانی و مرحوم آیت الله شیخ محمد جواد محامدی بودند.

                 

                  آیت الله شیخ هادی روحانی

   آیت الله شیخ محمد جواد محامدی

در  توصیف مقام زهد و تقوای ایشان می گویند: «روزی یکی از پسرانش با ورزا (گاونر) زمینشان را شخم می زد، وقتی ایشان به سر زمین خود رفتند تا ببینند چه کار می کند؛ می دیدند که گاو به زمین همسایه نزدیک می شود و موقع دور زدن گاو آهن به زمین همسایه برخورد کرده و کلوخ و گل را داخل زمینش می ریزد. از این اتفاق ناراحت می شدند و  به فرزندش توصیه می کردند که اجازه ندهد گاو به زمین همسایه نزدیک شود و گاو آهن گل و کلوخ زمین همسایه را به داخل زمینش بریزد. ایشان، همیشه از این کار گله و شکایت داشتند که رعایت نکردن  همین موارد موجب خواهدشد تا فرزندانش به درجات والا نائل نشوند.» ایشان تا این اندازه، حق و حقوق مردم و همسایه ها را رعایت می کردند.
 فرزند یکی از نوه هایشان که فوت کرده بود برآن شد تا فرزند خود را، در داخل قبر این عالم بزرگ قرار دهند؛ اما بعضی از بستگان نزدیک مخالفت نمودند و اعتقاد داشتند به خاطر زهد و تقوایشان جسد ایشان سالم است و نباید قبر شکافته شود. با وجود این مخالفت ها حدود 30 سال قبل قبرش را مردم می شکافند تا نوه اش را در داخل آن قرار دهند با کمال شگفتی دیدند که پیکر این عالم بعد از 33 سال، سالم است و محاسنش شانه زده و موی سرش به یک طرف مرتب شده و بوی عطر تمام قبرستان را پر کرده مردم با دیدن این صحنه صلوات پشت سرهم می فرستادند.

جناب آقای الف از اساتید دانشگاه و از بستگان این عالم بزرگ می گوید: «در دبیرستان درس می خواندم حدود 30 سال قبل، باخبر شدیم که نوه این عالم بزرگ فوت نموده است و ما به قبرستان محل رفتیم وقتی قبر را باز کردند پیکر مطهر آیت الله ابوالحسنی پس از سالها، سالم بود کفنش را ندیدند و از بین رفته بود اما بدنش حتی چین و چروک نخورده بود و بوی بهشت از قبرش بلند می شد.»

آن بزرگوار خانه ای داشتند که در کنار قبرستان محل بوده نیمه های شب از بستر خواب برمی خاستند و کنار پنجره می ایستادند و رو به قبرستان گفتگو می کردند همسرشان که از اهل همدان بوده به فارسی سخن می گفته  بعضی وقت ها متوجه موضوع می شده و از  او می پرسیدند که  با چه کسی گفتگو می کنند؛ در جوابش می گفتند؛ بگیر بخواب.

این عالم از روستای گاوزن محله درونکلای غربی بودند ارباب این منطقه او را به درونکلای شرقی تبعید می کند مردم آن دیار چنان استقبالی از او می کنند و این استقبال با شکوه و استفاده از محضر مبارکش موجب غبطه مردم زادگاهش می شود و مردم به ارباب اعتراض کرده و چیزی نمانده بود که شورش به پا شود با این وجود و به علاوه، حسادت خود ارباب، ارباب مجبور شد تا دوباره او را به زادگاهش برگرداند تا شورش بخوابد و این امر موجب شد تا مردم این منطقه از برکات معنوی و تعلیمات توحیدی او بیشتر بهره ببرند.

برکات معنوی و شهرت این اسوه ی تقوا در منطقه موجب شده بود که مردم منطقه ی بابل نام روستای گاوزن محله را امام محله و ملامحله بنامند و تا کسی از مردم این روستا می خواست نام روستای خودش گاوزن محله را برزبان بیاورد بلافاصله سخنش را قطع کرده می گفتند: « شما اهل آقامحله هستید؟»

«حجت الله حیدری» از جمله مردم عادی و بی سواد روستا بوده که در پای منبرش می نشسته بعد ازمدتی با وجود بی سواد بودن، قرآن را از حفظ تلاوت می کرده و ساعت ها تفسیرشان را برای مردم بیان می کرد. مردم در شگفت اند که این عالم با این مرد بی سواد چه رابطه معنوی و قلبی داشتند که چنین پدیده ای در روستا خلق شود؟ هرگاه مردم در نزد آن عالم از حجت الله به نام حجت صدایش می کردند ناراحت می شدند و به مردم توصیه می کردند که او را با نام کاملش «حجت الله» صدا کنند و مردم را از صدا زدن دیگران با نام ناقص برحذر می داشتند. پس از گذشت سالها، به همت بلند حوزه های علمیه بابل برسر مزار مطهرش سنگ بنایی قرار داده اند.

از بزرگی شنیدیم که مهمان به خانه اش زیاد رفت و آمد می کردهمسرش قابلمه ای آش حاضر کرده بود ترسید که کفاف آنان را نکند ولی هرچه از آن برمی داشت و به مهمانان می داد کم نمی شد همسرش ایشان را به مطبخ فرا می خواند می پرسد چه شده؟ همسرش ماجرای کم نشدن آش را به او می گوید در جوابش این عالم بزرگ می گوید که به اینها توجه نکن و تو کارخودت را انجام بده. چنین کراماتی را هم از این اسوه اخلاق شنیده ایم.

بیشتر کتب و دستنوشته هایش با تخریب خانه ی قدیمی و انباری اش نابود شده است. در حال حاضر، یکی از طلبه های محترم امیرکلایی از حوزه های علمیه قم به این روستا مراجعت نموده تا در باره این عالم بزرگوار به تحقیق بپردازند و این عالم را به جهان اسلام معرفی کنند. برای این طلبه ی محقق و زحمتکش از خداوند منان آرزوی توفیق می نماییم.

تمثال مبارکش در مسجد روستا نصب می باشد.

روحش شاد و یاد و خاطره اش جاودانه باد





نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها : عالم ناشناخته،
لینک های مرتبط : رهپویان عشق، تبیان،
          
چهارشنبه 4 شهریور 1394

جهان پهلوان امامعلی حبیبی اسطوره کشتی ایران و دارنده چهار مدال طلای جهان و المپیک، در سال ۱۳۱۰ در روستای درزی کلای آخوندی بابل به دنیا آمد.

 

وی در 12 سالگی پدر خود را از دست داد و به همراه برادرانش به شهر قائمشهر مهاجرت کرد.

 در آن شهر در مغازه آهنگری با روزی ۵ ریال اجرت مشغول شد و چندی بعد در کارخانه نساجی قائمشهر استخدام شد و در باشگاه همان کارخانه زیر نظر اسکندر متولی تمرین کشتی را شروع کرد.

 دوران سربازی‌ حبیبی در تیپ مستقل گرگان گذشت و در مهر ماه ۱۳۳۱ فرمانده گردان از او خواست در مسابقات کشتی لوچو در ساری شرکت کند.

 حبیبی برای این که وزنش معادل قهرمانان وزن باشد مجبور شد جیب‌هایش را پر از سنگ کند. با این حال پشت همه را به خاک رساند و مفتاح استاندار مازندران مدال افتخار را به سینه‌اش زد.

 حضور حبیب الله بلور در قائمشهر فرصت خوبی بود تا حبیبی ریزه‌کاری‌های کشتی مدرن را بیاموزد. در مسابقه دوستانه‌ای با حضور شهردار قائمشهر، مقابل تیم منتخب تهران، همه همشهریانش باختند و فقط دست او بالا رفت.

 بعد از همین مسابقه با حقوق ماهی هزار ریال، به عنوان آتش نشان شهرداری قائمشهر استخدام شد.

 زندگینامه: امامعلی حبیبی در سال ۱۳۳۲ در مسابقات قهرمانی کشور به میزبانی اصفهان و سال بعدش در مشهد شرکت کرد و در رده چهارم قرار گرفت. وی در مسابقات انتخابی ملبورن 1956 نیز با فن یکدست و یکپا جهانبخت توفیق را شکست داد.

 

وی در حالی‌که بیمار بود، موفق به کسب مدال طلای بازی‌های المپیک تابستانی ۱۹۵۶ در وزن ۶۷ کیلوگرم شد.

 حبیبی در دوران حضورش در عرصه جهانی معروف به سریع‌ترین کشتی‌گیر جهان بود و معروف است که در مسابقه‌های جهانی تهران موفق شد دو تن از بزرگان کشتی جهان واختانگ بالاوادزه از شوروی و اسماعیل اوغان از ترکیه را مجموعا در کمتر از سه دقیقه ضربه‌فنی کند.

 در ملبورن، حبیبی گمنام در دور اول المپیک مقابل آندربرگ بلندآوازه پیروز شد. در فینال نیز در مقابل بستایف از شوروی قرار گرفت و او را ضربه فنی کرد و طلای المپیک را به دست آورد.

 حبیبی غیر از طلای المپیک، سه مدال طلای جهانی هم دارد. در مسابقات جهانی ۱۹۵۹ حریف نامدارش واختانگ بالاوادزه از شوروی را ضربه فنی کرد و ناخواسته، روی اجرای فن صحیح و قانونی، دنده‌هایش را هم شکست.

 همچنین اسماعیل اوغان از ترکیه را هم با فن برات کلندون در یک دقیقه و ۱۵ ثانیه به سرنوشت بالاوادزه دچار کرد.

 حبیبی در مسابقات جهانی یوکوهاما نتیجه‌ای تاریخی به جا گذاشت. او تمام رقبایش از جمله نماینده شوروی را ضربه فنی کرد.

 در فینال هم که ورزشگاه مملو از تماشاگران ژاپنی بود، فقط ۴۵ ثانیه به نماینده میزبان امان داد. حبیبی همچنین در مسابقات ۱۹۶۲ آمریکا دوباره اوغان را ضربه فنی کرد.

 حبیبی در المپیک رم هم می‌توانست قهرمان شود و دومین طلای المپیکش را صید کند. اما اتفاقی حیرت آور رخ داد و او را از گردونه مسابقات بیرون انداخت.

 حبیبی در کاخ باستانی بازیلیکا با 4 پیروزی در آستانه کسب مدال طلا ایستاد. شب ششم، باید با داگلاس بلوباخ از آمریکا کشتی می‌گرفت. حبیبی دو بار از پای راست زیرگیری می‌کند و هر دو بار خاک می‌کند. سپس با یک دست و یک پای مخالف تعادل حریف را به هم می‌زند و همان فن را تبدیل به کول‌انداز می‌کند.

 لحظه‌ای شانه‌های بلوباخ با تشک آشنا شد اما بلافاصله پل زد. حدود یک دقیقه مقاومت کرد و سرانجام از زیر پل فرار کرد.

 روند مسابقه کاملا یکطرفه می‌نمود. بلوباخ با اختلاف امتیاز فراوانی از حبیبی عقب بود. حبیبی که تشنه کسب امتیازات بیشتر بود، زیر زانو زده‌ای را نشان داد، در همین حین دست چپش بالا آمد و بلوباخ فرصت طلب، هوشیارانه فن رکبی را اجرا کرد.

 حبیبی هم حدود یک دقیقه روی پل شکننده‌ای که بسته بود مقاومت کرد اما ستون اصلی این پل یعنی دست راستش در گروی پل شکن بلوباخ بود. امامعلی حبیبی با همین شکست ضربه فنی، چهارم شد.

 حبیبی در سال ۱۳۴۲ کاندیدای مجلس شورای ملی شد و از حوزه بابل برای نشستن روی یکی از ۲۰۰ کرسی مجلس انتخاب شد.

 وی همچنین در چهار فیلم سینمایی بازی کرد. در فیلم ببر مازندران به کارگردانی ساموئل خاچیکیان، نقش یک کشتی‌گیر را ایفا کرد. در سال ۲۰۰۷ نام او در فهرست تالار مشاهیر فدراسیون جهانی کشتی FILA ثبت شد.

 از سال ۱۳۸۹ در مازندران یک جام معتبر بین‌المللی به نام امامعلی حبیبی و دیگر قهرمان کشتی ایران عبدالله موحد برگزار می‌شود.

 امامعلی حبیبی هم اکنون در باغ شخصی‌اش در اطراف قائم‌شهر مازندران زندگی می‌کند و مدتی از سال را نیز برای دیدار با خانواده به آمریکا می‌رود.

به پاس خدمات ارزنده ی این جهان پهلوان برای کشتی ایران و جهان، در سال 93 در حالی که ایشان به علت بیماری و کهولت سن در یکی از بیمارستان های بابل بستری بودند مسابقات کشوری بزرگسالان کشتی را به نام و یاد او در دانشگاه آزاد بابل برگزار کردند.

تصاویر امام علی حبیبی:

حبیبی و مرحوم تختی







نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها : امام علی حبیبی،
لینک های مرتبط : همشهری آنلاین،
          
سه شنبه 3 شهریور 1394

 «خلاصه ای از زندگی نامه زنده یاد مرحوم سید حسین فلاح نوشیروانی بابلی

 چهارمین خیّر بزرگ جهان»

 

عارف بزرگ و رادمرد وارسته مرحوم سید حسین فلاح نوشیروانی فرزند سید احمد در حدود سال 1281 هجری شمسی در قریه نوشیروانكلا از توابع شهرستان بابل دیده به جهان گشود. از همان اوان طفولیت آثار هوش و استعداد خارق العاده در سیمای نورانی این سید جلیل القدر هویدا بود. در 6 سالگی عم جزء را نزد زن معلمه ای به نام ملاخیران آموخت و سپس قرآن كریم را نیر در مدت 3 ماه از محضر آخوند شیخ محمد سالاری ختم نمود. به توصیه جد مادریش مرحوم سید آقا نوشیروانی، برای ادامه تحصیلات به مدارس شرافت و احمدی در بارفروش میرود. وی به مدت 8 سال در این مدارس به تحصیل اشتغال داشته و همواره از شاگردان بسیار خوب و ممتاز بوده است. پس از مدتی جهت یافتن كاری مناسب عازم مشهد مقدس می شود و پس از مدتی نیز به تهران عزیمت می نماید و در تجارت خانه آقای حكیم زاده یزدی مشغول به كار می شود. در آنجا پس از بروز شایستگی، لیاقت و كاردانی و بالا بودن سطح سواد و معلومات از یك طرف و نجابت و دیانت و امانت داری از طرف دیگر موجب تأثیر در مرحوم حكیم زاده و دیگر كاركنان شركت وی می شود و پس از مدتی به مدیریت داخلی شركت ارتقاء می یابد.

سید حسین حدود 17 سال با مرحوم حكیم زاده همكاری نزدیك اقتصادی داشته و در این مدت خانواده حكیم زاده چنان مجذوب سجایای اخلاقی، پاكی و شرافتمندی وی گردیدند و با او چنان رفتار صمیمانه و محبت آمیزی  داشتند كه گویی یكی از اعضای خانوادشان می باشد و بر همین اساس جهت تشكیل خانواده برای او اقدام می نمایند و از خانواده مرحوم حجة الاسلام طاهری (یزدی) دختری را برایش برمی گزینند كه بیش از پیش راه سعادت و ترقی معنوی او نیز فراهم می شود.

پس از مدتی مستقلاً به فعالیت اقتصادی و كار تجاری می پردازد و در بازار تجارت آهن ایران موفقیت هایی کسب می نماید. پرداختن به امور تجاری و دیدن زرق وبرق تمدن و مظاهر مادی هرگز مانع آن نشد كه فكر، آرمان و ایده مرحوم نوشیروانی از مردمی كه از میان آنها برخواسته بود منحرف شود و از مسائل و مشكلات آنان غافل شده و در فكر چاره جویی نباشد. تربیت اصولی و تحصیل معارف و فرهنگ والای اسلامی و آشنایی كامل با احكام و شریعت مقدس اسلام از یك طرف و دیدن مصائب و رنج هایی كه از ابتدای جوانی با آنها مواجه بود و دوش بدوش مردم و در متن جامعه مستضعف آنها را آزموده و تجربه كرده بود چنان روحی بلند و اراده ای نیرومند در او پدید آورد كه هم چون مولا و جد بزرگوارش حضرت علی علیه السلام قلب بزرگ و مهربان و سرشار از عاطفه اش همواره برای امت مسلمان و مظلوم بتپد و وجود خود و خانواده گرامیش را در طول حیات پر بركتش وقف خدمت به مردم مستضعف نماید.

روح بلند این مرد خیر، فرهنگ دوست و خیراندیش در 23 اسفند سال 1350 پس از 69 سال خدمت به خلق به لقاء الله پیوست. خدایش رحمت كند.

خدمات مرحوم نوشیروانی

  1 - احداث آب انبار در یزد (سال 1317)

  2 - احداث دبستان 6 كلاسه در زمینی به مساحت 7000 متر مربع در روستای نوشیروانكلا (سال 1323)

  3 - احداث مسجد در روستای نوشیروانكلا (سال (1324)

  4 - احداث و تكمیل حمام در ورستای نوشیروانكلا  (سال 1324)

  5 - احداث كارخانه روغن كشی در كردكوی و كارخانه پنبه پاك كنی در گرگان و گنبد

  6 - حفر چاه عمیق آب شرب در كردكوی

  7 - لوله كشی آب شرب در روستای نوشیروانكلا

  8 - تعمیر مرمت پل روستای نوشیروانكلا

  9 - تعمیر پل روستای نقارچی محله

  10 - تعمیر و مرمت پل روستای درویش خاك

  11 - احداث دبستان 6 كلاسه در روستای آردكلا

  12 - احداث دبستان 6 كلاسه دخترانه در روستای نوشیروانكلا

  13 - احداث درمانگاه در روستای نوشیروانكلا

  14 - احداث درمانگاه مجهز در روستای دیوا

  15 - تأسیس آموزشگاه حرفه ای در بابل (سالهای 1344 و 1345)

  16 - تأسیس انستیتو تكنولوژی در بابل (سالهای 1346 و 1347(

  17-  تأسیس هنرستان صنعتی نوشیروانی در بابل (سالهای 1345 و 1346)

  18 - احداث پرورشگاه یتیمان در بابل (سالهای 1344 و 1345)

  19 - احداث بانك خون در بابل (سالهای 1346 و 1347)

  20 - احداث زایشگاه ام البنین در بابل (سالهای 1346 و (1347)

  21 - احداث ساختمان جذامیان در مشهد مقدس

  22 - اهدای زمین برای ساخت مدرسه به آموزش و پرورش بابل

  23 - تعمیر و مرمت خانه صاحب خانه اش

  24 -  اهدای بورس تحصیلی به عده ای از دانشجویان دوره آموزش تكنیسین در بابل

  25 - اهدای بورس تحصیلی به تعداد 86 نفر از دانشجویان دانشگاههای سراسر كشور

  26 - اجرای چندین برنامه عروسی برای عده ای از دختران و پسران روستاهها و شهرها

  27 - كمك های نقدی به پرورشگاه هر ماهه 20000 ریال

  28 - تأسیس 6 كلاسه در مجاورت پرورشگاه

  29 - گشایش حساب پس انداز برای 100 تن از ایتام پرورشگاه و تأدیه مبلغی به حساب آنان

  30 - كمك نقدی به مبلغ 30000000 ریال در سانحه آتش سوزی شهرستان ساری (سال 1346)

  31 - كمك نقدی به زلزله زدگان اكثر نقاط كشور

  32 - كمك نقدی به اردوی كار استان

  33 - احداث 4 دبستان به نام 4 تن از دانشمندان ایرانی در 4 شهر كشور

  34 - كمك  به مبلغ 1000000 ریال برای ساخت دبیرستان اسلامی بابل

  35 - كمك نقدی به مبلغ 600000 ریال به یكی از روحانیون بابل برای احداث مسجد امام حسن مجتبی(ع)

  36 - كمك برای احداث زندان در شهربانی بابل

  37 - احداث كارخانه قند در خوی و ارومیه

  38 - احداث كارخانه روغن و صابون مارگارین(خروس نشان) در جاده ورامین

  39 - احداث مدرسه راهنمایی در  روستای اجواركلا توسط فرزندانش

  40 - احداث نساجی بابكان در روستای اجواركلا توسط فرزندانش

  41 - كمك به احداث  ساختمان پل كله بست

  42 - كمك به احداث ساختمان پل بهنمیر

  43 - تهیه 40 هكتار زمین در مجاورت روستای متی كلا و اهدای آن به شهرداری بابل

  44 - راه اندازی شبكه مدرسه بابل توسط فرزندانش.

...





نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها : زنده یاد نوشیروانی،
لینک های مرتبط : نوشیروانکلا بهشت کوچک،
          
یکشنبه 1 شهریور 1394
ضرب المثل محلی: «کور کلاج کته که گد بیه شه مار گنه: گرم گی، ته ره حرامه»
: جوجه ی کلاغ که بزرگ شد به مادرش می گوید: مدفوع گرم، برای تو حرام است.



کاربرد: از آنجایی که کلاغ ها از پشگل و مدفوع جانوران نیز تغذیه می کنند فراوانی این پرنده در محیط زندگی مردم شمال کشور موجب شده که از آن برای پاسخگویی با ایجاز زیبا از آن استفاده نمایند.
زمانی به کار می برند که فردی جوان و کم تجربه بزرگی را از کارش منصرف کند و اجازه ی انجام آن کار را با دلایلی به او ندهد. با توجه غرور جوانان و خود را دانا به همه ی علوم دانستن موجب می شود که در برخی از موارد حرمت بزرگان را رعایت نکنند و موجب رنجش آنان گردند.
معادل همین ضرب المثل: «امسال میچکا، پارسال میچکا ره یاد دنه.»
: گنجشک امسال از تخم در آمده گنجشک پارسالی را آموزش می دهد!




نوع مطلب : ضرب المثل های محلی، 
برچسب ها : ضرب المثل محلی،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 31 مرداد 1394


( کل صفحات : 11 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی