تبلیغات
روستای درزیكلای آخوند بابا (بابل) - مطالب چهره های ماندگار
روستای درزیكلای آخوند بابا (بابل)
زادگاه شهیدان والامقام برادران خیرالله و حسین تقی زاده ، رمضان خالقی و سردار مصطفی صالحی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


روستای زیبای درزیكلای آخوند بابا در جنوب بابل واقع شده است از شمال به روستای دونه سر از غرب به روستای معلم كلا، از جنوب به روستای گلچوب و از شرق به دو روستای كاسمانكلا و بنگر كلا محدود می باشد. مسیر اصلی ایاب و ذهاب مردم شریف این روستا به شهرستان بابل، از جاده معروف به پهلوان حبیبی است. جاده ارتباطی این روستا به روستاهای معلم كلا و قمی كلا آسفالت است.
از بناهای مشهور روستا سقاخانه و تكیه قدیمی و مقبره درویش قاسم است.
شغل مردم بیشتر كشاورزی و باغداری می باشد. این روستا دارای بازار هفتگی سه شنبه بازار است كه مردم مایحتاج خود را از این بازار تأمین می كنند و یا در روز شنبه به گتاب می روند و از شنبه بازار آن خریدهای خود را انجام می دهند. رودخانه متالون در شرق این روستا واقع شده است و از جمله رودخانه های فصلی می باشد.
مردم ولایتمدار این روستا، چند شهید والامقام به این نظام و انقلاب تقدیم نموده اند.
هدف از طراحی این وبلاگ، فرهنگی است. تلاش خواهد شد كه از شهدا، ایثارگران، آداب و رسوم، بزرگان و عالمان دین و اخلاق و خاطرات زیبای این روستا به كمك فرهیختگان خوب روستا مطالبی سودمند درج شود.
دیار و زادگاه زیبای مادر عزیزمان را دوست می داریم و عاشقش می باشیم و برای سربلندی آن دعا می كنیم.
این وبلاگ را تقدیم می کنیم به روح بلند مادر عزیزمان و تمامی مادران درزیکلایی و به روان پاکشان درود و سلام می فرستیم بخاطر تمام زحماتی را که برای تربیت فرزندان این آب و خاک تحمل کردند و آنان را با تمام وجودشان پروراندند.

مدیر وبلاگ :حسین عزیزپور معلم

این همایش در عصر روز شنبه 16 آبان 94جهت بررسی ابعاد شخصیتی چهارمین خیّر برتر جهان زنده یاد سید حسین فلاح نوشیروانی و تأثیر آن در رشد و توسعه ی شهر بابل با حضور مسئولین شهرستانی در سالن اجتماعات دانشگاه صنعتی نوشیروانی برگزار شد. سخنرانان در پنلی به ابعاد شخصیت این خیّر ارزنده ایران و جهان پرداختند و تأکید کردند که باید مسئولین روزی را در تقویم کشور به عنوان روز خیّرین نامگذاری نمایند و نیز تمثال زنده یاد نوشیروانی هم در میدان ورودی شهر بابل نصب گردد تا شهری که به عنوان توریستی مشهور است این الگوی حسنه به مردم معرفی گردد تا انسان ها در زندگی خود چنین افراد نیک اندیش را سرلوحه قرار دهند.

                               

زنده یاد سید حسین فلاح نوشیروانی در سال 1281 ه.ش در روستای نوشیروانکلا بابل در یک خانواده سادات و مذهبی دیده به جهان گشود وی پس از طی دوران پر فراز و نشیب به یک تاجر بزرگ آهن در تهران تبدیل شد. او بیشتر دارایی های خود را براساس نوشته هایش صرف عمران و آبادی به ویژه در شهرستان بابل نمود. او در اسفند 1350بر اثر عارضه ی قلبی در تهران درگذشت و بنا بر وصیتش در محوطه ی مسجد روستای نوشیروانکلا به خاک سپرده شد.

این مرد بزرگ وصیت کرده بود در مراسم ختمش از اسراف و خرج های زاید بپرهیزند و برایش مثل تمامی اهالی روستا مراسم بگیرند. در روز تشییع جنازه اش قرار بود به بابل منتقل شود و از امامزاده قاسم(ع) تا روستایش تشییع نمایند که باران بسیار شدیدی در منطقه می بارید که مسئولین برگزاری مراسم از انتقال آن از جاده ی قدیم آمل به بابل به امامزاده قاسم(ع) خودداری کرده و مستقیم به روستایش انتقال می دهند تا مردم و مشتاقان این مرحوم دچار مشکلات نشوند. بلندگوی امامزاده در بابل اعلام می کرد که به علت بارندگی تشییع جنازه در روستای نوشیروانکلا برگزار می گردد و کسانی که وسیله ی نقلیه در اختیار دارند به آنجا بروند.

روحش شاد و راهش پررهرو باد



ادامه مطلب


نوع مطلب : اخبار روستا و منطقه، چهره های ماندگار، 
برچسب ها : به مناسبت یکصد و سیزدهمین سالروز چهارمین خیّر برتر جهان زنده یاد نوشیروانی،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 17 آبان 1394

آرمین رضازاده بابایی را باید از چهره های ماندگار درزیکلاآخوندبابا،  بلکه بابل و مازندران نامید. او فرزند عزیزالله نوه ی زنده یاد مرحوم مش رضا رضازاده از روستای درزیکلاآخوندباباست و در ورزش کشتی فرنگی صاحب نام و آوازه است. او ساکن شهر بابل است و در تیم های مختلف افتخار آفرینی کرده است.

در خبرگزاری ها و سایت ها نام او می درخشد.



............................................................................................................

تیم کشتی منطقه 3 دانشگاه آزاد اسلامی به سرپرستی واحد قائمشهر به اصفهان اعزام شد.

کورورش علیزاده مسئول تربیت بدنی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قائم شهر گفت: تیم کشتی دانشگاه آزاد اسلامی منطقه 3 به سرپرستی دانشگاه آزاداسلامی واحد قائمشهر به المپیاد ورزشی دانشجویان دانشگاههای آزاد در نجف آباد اصفهان اعزام می شود. وی افزود: تیم کشتی دانشگاه آزاد اسلامی منطقه 3 از 4 آبان ماه به سرپرستی بنده به همراه کشتی گیران آزاد و فرنگی به این مسابقات اعزام می شود.

مسئول تربیت بدنی دانشگاه آزاداسلامی واحد قائمشهربیان کرد: در این مسابقات سجاد سام خانیان، مهدی قربانژاد ، محسن پورصادق، امید هادی نژاد ، میثم قنبری، خشایار دهستانی در رشته آزاد و رضا رضایی ،مرتضی خداشناس ،فرشاد بابایی ، آرمین رضازاده ، پیمان کاردگر ،ابراهیم صادقی و علیرضا اکبری در اوزان 55 تا 120 کیلو گرم در کشتی فرنگی  به نجف آباد اعزام می شوند.

اسامی قهرمانان دانشجو در مسابقات منطقه ای و کشوری بر اساس تقویم ورزشی سال 93-92

آرمین رضازاده

          کشتی فرنگی

                2/2/93 الی 4/2/93

          ساری  کشوری اول

(برای مطالعه ی بیشتر ادامه ی مطلب زیر را کلیک نمایید)




ادامه مطلب


نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها : پهلوان کشتی آرمین رضازاده بابایی،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 14 مهر 1394

عالم فرزانه آیت الله شیخ یعقوب ابوالحسنی درونکلایی در دوران حکومت قاجار و پهلوی در قید حیات بودند و همسرش اهل همدان بود. ایشان به درجه اجتهاد رسیده و صاحب رساله بودند. مرحوم آیت الله شیخ هادی روحانی نماینده محترم ولی فقیه وقت در استان و امام جمعه بابل تا زمانی که توان جسمی داشته سالی چند بار بر سر مزارش حاضر می شدند و زیارتش می کردند و حمد و سوره می خواندند. آن بزرگوار، به اطرافیان خود توصیه می کردندکه: « این عالم خیلی فرزانه است و من هرچه دارم از اوست.»

از شاگردان برجسته ی این عالم بزرگ، مرحوم آیت الله شیخ هادی روحانی و مرحوم آیت الله شیخ محمد جواد محامدی بودند.

                 

                  آیت الله شیخ هادی روحانی

   آیت الله شیخ محمد جواد محامدی

در  توصیف مقام زهد و تقوای ایشان می گویند: «روزی یکی از پسرانش با ورزا (گاونر) زمینشان را شخم می زد، وقتی ایشان به سر زمین خود رفتند تا ببینند چه کار می کند؛ می دیدند که گاو به زمین همسایه نزدیک می شود و موقع دور زدن گاو آهن به زمین همسایه برخورد کرده و کلوخ و گل را داخل زمینش می ریزد. از این اتفاق ناراحت می شدند و  به فرزندش توصیه می کردند که اجازه ندهد گاو به زمین همسایه نزدیک شود و گاو آهن گل و کلوخ زمین همسایه را به داخل زمینش بریزد. ایشان، همیشه از این کار گله و شکایت داشتند که رعایت نکردن  همین موارد موجب خواهدشد تا فرزندانش به درجات والا نائل نشوند.» ایشان تا این اندازه، حق و حقوق مردم و همسایه ها را رعایت می کردند.
 فرزند یکی از نوه هایشان که فوت کرده بود برآن شد تا فرزند خود را، در داخل قبر این عالم بزرگ قرار دهند؛ اما بعضی از بستگان نزدیک مخالفت نمودند و اعتقاد داشتند به خاطر زهد و تقوایشان جسد ایشان سالم است و نباید قبر شکافته شود. با وجود این مخالفت ها حدود 30 سال قبل قبرش را مردم می شکافند تا نوه اش را در داخل آن قرار دهند با کمال شگفتی دیدند که پیکر این عالم بعد از 33 سال، سالم است و محاسنش شانه زده و موی سرش به یک طرف مرتب شده و بوی عطر تمام قبرستان را پر کرده مردم با دیدن این صحنه صلوات پشت سرهم می فرستادند.

جناب آقای الف از اساتید دانشگاه و از بستگان این عالم بزرگ می گوید: «در دبیرستان درس می خواندم حدود 30 سال قبل، باخبر شدیم که نوه این عالم بزرگ فوت نموده است و ما به قبرستان محل رفتیم وقتی قبر را باز کردند پیکر مطهر آیت الله ابوالحسنی پس از سالها، سالم بود کفنش را ندیدند و از بین رفته بود اما بدنش حتی چین و چروک نخورده بود و بوی بهشت از قبرش بلند می شد.»

آن بزرگوار خانه ای داشتند که در کنار قبرستان محل بوده نیمه های شب از بستر خواب برمی خاستند و کنار پنجره می ایستادند و رو به قبرستان گفتگو می کردند همسرشان که از اهل همدان بوده به فارسی سخن می گفته  بعضی وقت ها متوجه موضوع می شده و از  او می پرسیدند که  با چه کسی گفتگو می کنند؛ در جوابش می گفتند؛ بگیر بخواب.

این عالم از روستای گاوزن محله درونکلای غربی بودند ارباب این منطقه او را به درونکلای شرقی تبعید می کند مردم آن دیار چنان استقبالی از او می کنند و این استقبال با شکوه و استفاده از محضر مبارکش موجب غبطه مردم زادگاهش می شود و مردم به ارباب اعتراض کرده و چیزی نمانده بود که شورش به پا شود با این وجود و به علاوه، حسادت خود ارباب، ارباب مجبور شد تا دوباره او را به زادگاهش برگرداند تا شورش بخوابد و این امر موجب شد تا مردم این منطقه از برکات معنوی و تعلیمات توحیدی او بیشتر بهره ببرند.

برکات معنوی و شهرت این اسوه ی تقوا در منطقه موجب شده بود که مردم منطقه ی بابل نام روستای گاوزن محله را امام محله و ملامحله بنامند و تا کسی از مردم این روستا می خواست نام روستای خودش گاوزن محله را برزبان بیاورد بلافاصله سخنش را قطع کرده می گفتند: « شما اهل آقامحله هستید؟»

«حجت الله حیدری» از جمله مردم عادی و بی سواد روستا بوده که در پای منبرش می نشسته بعد ازمدتی با وجود بی سواد بودن، قرآن را از حفظ تلاوت می کرده و ساعت ها تفسیرشان را برای مردم بیان می کرد. مردم در شگفت اند که این عالم با این مرد بی سواد چه رابطه معنوی و قلبی داشتند که چنین پدیده ای در روستا خلق شود؟ هرگاه مردم در نزد آن عالم از حجت الله به نام حجت صدایش می کردند ناراحت می شدند و به مردم توصیه می کردند که او را با نام کاملش «حجت الله» صدا کنند و مردم را از صدا زدن دیگران با نام ناقص برحذر می داشتند. پس از گذشت سالها، به همت بلند حوزه های علمیه بابل برسر مزار مطهرش سنگ بنایی قرار داده اند.

از بزرگی شنیدیم که مهمان به خانه اش زیاد رفت و آمد می کردهمسرش قابلمه ای آش حاضر کرده بود ترسید که کفاف آنان را نکند ولی هرچه از آن برمی داشت و به مهمانان می داد کم نمی شد همسرش ایشان را به مطبخ فرا می خواند می پرسد چه شده؟ همسرش ماجرای کم نشدن آش را به او می گوید در جوابش این عالم بزرگ می گوید که به اینها توجه نکن و تو کارخودت را انجام بده. چنین کراماتی را هم از این اسوه اخلاق شنیده ایم.

بیشتر کتب و دستنوشته هایش با تخریب خانه ی قدیمی و انباری اش نابود شده است. در حال حاضر، یکی از طلبه های محترم امیرکلایی از حوزه های علمیه قم به این روستا مراجعت نموده تا در باره این عالم بزرگوار به تحقیق بپردازند و این عالم را به جهان اسلام معرفی کنند. برای این طلبه ی محقق و زحمتکش از خداوند منان آرزوی توفیق می نماییم.

تمثال مبارکش در مسجد روستا نصب می باشد.

روحش شاد و یاد و خاطره اش جاودانه باد





نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها : عالم ناشناخته،
لینک های مرتبط : رهپویان عشق، تبیان،
          
چهارشنبه 4 شهریور 1394

جهان پهلوان امامعلی حبیبی اسطوره کشتی ایران و دارنده چهار مدال طلای جهان و المپیک، در سال ۱۳۱۰ در روستای درزی کلای آخوندی بابل به دنیا آمد.

 

وی در 12 سالگی پدر خود را از دست داد و به همراه برادرانش به شهر قائمشهر مهاجرت کرد.

 در آن شهر در مغازه آهنگری با روزی ۵ ریال اجرت مشغول شد و چندی بعد در کارخانه نساجی قائمشهر استخدام شد و در باشگاه همان کارخانه زیر نظر اسکندر متولی تمرین کشتی را شروع کرد.

 دوران سربازی‌ حبیبی در تیپ مستقل گرگان گذشت و در مهر ماه ۱۳۳۱ فرمانده گردان از او خواست در مسابقات کشتی لوچو در ساری شرکت کند.

 حبیبی برای این که وزنش معادل قهرمانان وزن باشد مجبور شد جیب‌هایش را پر از سنگ کند. با این حال پشت همه را به خاک رساند و مفتاح استاندار مازندران مدال افتخار را به سینه‌اش زد.

 حضور حبیب الله بلور در قائمشهر فرصت خوبی بود تا حبیبی ریزه‌کاری‌های کشتی مدرن را بیاموزد. در مسابقه دوستانه‌ای با حضور شهردار قائمشهر، مقابل تیم منتخب تهران، همه همشهریانش باختند و فقط دست او بالا رفت.

 بعد از همین مسابقه با حقوق ماهی هزار ریال، به عنوان آتش نشان شهرداری قائمشهر استخدام شد.

 زندگینامه: امامعلی حبیبی در سال ۱۳۳۲ در مسابقات قهرمانی کشور به میزبانی اصفهان و سال بعدش در مشهد شرکت کرد و در رده چهارم قرار گرفت. وی در مسابقات انتخابی ملبورن 1956 نیز با فن یکدست و یکپا جهانبخت توفیق را شکست داد.

 

وی در حالی‌که بیمار بود، موفق به کسب مدال طلای بازی‌های المپیک تابستانی ۱۹۵۶ در وزن ۶۷ کیلوگرم شد.

 حبیبی در دوران حضورش در عرصه جهانی معروف به سریع‌ترین کشتی‌گیر جهان بود و معروف است که در مسابقه‌های جهانی تهران موفق شد دو تن از بزرگان کشتی جهان واختانگ بالاوادزه از شوروی و اسماعیل اوغان از ترکیه را مجموعا در کمتر از سه دقیقه ضربه‌فنی کند.

 در ملبورن، حبیبی گمنام در دور اول المپیک مقابل آندربرگ بلندآوازه پیروز شد. در فینال نیز در مقابل بستایف از شوروی قرار گرفت و او را ضربه فنی کرد و طلای المپیک را به دست آورد.

 حبیبی غیر از طلای المپیک، سه مدال طلای جهانی هم دارد. در مسابقات جهانی ۱۹۵۹ حریف نامدارش واختانگ بالاوادزه از شوروی را ضربه فنی کرد و ناخواسته، روی اجرای فن صحیح و قانونی، دنده‌هایش را هم شکست.

 همچنین اسماعیل اوغان از ترکیه را هم با فن برات کلندون در یک دقیقه و ۱۵ ثانیه به سرنوشت بالاوادزه دچار کرد.

 حبیبی در مسابقات جهانی یوکوهاما نتیجه‌ای تاریخی به جا گذاشت. او تمام رقبایش از جمله نماینده شوروی را ضربه فنی کرد.

 در فینال هم که ورزشگاه مملو از تماشاگران ژاپنی بود، فقط ۴۵ ثانیه به نماینده میزبان امان داد. حبیبی همچنین در مسابقات ۱۹۶۲ آمریکا دوباره اوغان را ضربه فنی کرد.

 حبیبی در المپیک رم هم می‌توانست قهرمان شود و دومین طلای المپیکش را صید کند. اما اتفاقی حیرت آور رخ داد و او را از گردونه مسابقات بیرون انداخت.

 حبیبی در کاخ باستانی بازیلیکا با 4 پیروزی در آستانه کسب مدال طلا ایستاد. شب ششم، باید با داگلاس بلوباخ از آمریکا کشتی می‌گرفت. حبیبی دو بار از پای راست زیرگیری می‌کند و هر دو بار خاک می‌کند. سپس با یک دست و یک پای مخالف تعادل حریف را به هم می‌زند و همان فن را تبدیل به کول‌انداز می‌کند.

 لحظه‌ای شانه‌های بلوباخ با تشک آشنا شد اما بلافاصله پل زد. حدود یک دقیقه مقاومت کرد و سرانجام از زیر پل فرار کرد.

 روند مسابقه کاملا یکطرفه می‌نمود. بلوباخ با اختلاف امتیاز فراوانی از حبیبی عقب بود. حبیبی که تشنه کسب امتیازات بیشتر بود، زیر زانو زده‌ای را نشان داد، در همین حین دست چپش بالا آمد و بلوباخ فرصت طلب، هوشیارانه فن رکبی را اجرا کرد.

 حبیبی هم حدود یک دقیقه روی پل شکننده‌ای که بسته بود مقاومت کرد اما ستون اصلی این پل یعنی دست راستش در گروی پل شکن بلوباخ بود. امامعلی حبیبی با همین شکست ضربه فنی، چهارم شد.

 حبیبی در سال ۱۳۴۲ کاندیدای مجلس شورای ملی شد و از حوزه بابل برای نشستن روی یکی از ۲۰۰ کرسی مجلس انتخاب شد.

 وی همچنین در چهار فیلم سینمایی بازی کرد. در فیلم ببر مازندران به کارگردانی ساموئل خاچیکیان، نقش یک کشتی‌گیر را ایفا کرد. در سال ۲۰۰۷ نام او در فهرست تالار مشاهیر فدراسیون جهانی کشتی FILA ثبت شد.

 از سال ۱۳۸۹ در مازندران یک جام معتبر بین‌المللی به نام امامعلی حبیبی و دیگر قهرمان کشتی ایران عبدالله موحد برگزار می‌شود.

 امامعلی حبیبی هم اکنون در باغ شخصی‌اش در اطراف قائم‌شهر مازندران زندگی می‌کند و مدتی از سال را نیز برای دیدار با خانواده به آمریکا می‌رود.

به پاس خدمات ارزنده ی این جهان پهلوان برای کشتی ایران و جهان، در سال 93 در حالی که ایشان به علت بیماری و کهولت سن در یکی از بیمارستان های بابل بستری بودند مسابقات کشوری بزرگسالان کشتی را به نام و یاد او در دانشگاه آزاد بابل برگزار کردند.

تصاویر امام علی حبیبی:

حبیبی و مرحوم تختی







نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها : امام علی حبیبی،
لینک های مرتبط : همشهری آنلاین،
          
سه شنبه 3 شهریور 1394

 «خلاصه ای از زندگی نامه زنده یاد مرحوم سید حسین فلاح نوشیروانی بابلی

 چهارمین خیّر بزرگ جهان»

 

عارف بزرگ و رادمرد وارسته مرحوم سید حسین فلاح نوشیروانی فرزند سید احمد در حدود سال 1281 هجری شمسی در قریه نوشیروانكلا از توابع شهرستان بابل دیده به جهان گشود. از همان اوان طفولیت آثار هوش و استعداد خارق العاده در سیمای نورانی این سید جلیل القدر هویدا بود. در 6 سالگی عم جزء را نزد زن معلمه ای به نام ملاخیران آموخت و سپس قرآن كریم را نیر در مدت 3 ماه از محضر آخوند شیخ محمد سالاری ختم نمود. به توصیه جد مادریش مرحوم سید آقا نوشیروانی، برای ادامه تحصیلات به مدارس شرافت و احمدی در بارفروش میرود. وی به مدت 8 سال در این مدارس به تحصیل اشتغال داشته و همواره از شاگردان بسیار خوب و ممتاز بوده است. پس از مدتی جهت یافتن كاری مناسب عازم مشهد مقدس می شود و پس از مدتی نیز به تهران عزیمت می نماید و در تجارت خانه آقای حكیم زاده یزدی مشغول به كار می شود. در آنجا پس از بروز شایستگی، لیاقت و كاردانی و بالا بودن سطح سواد و معلومات از یك طرف و نجابت و دیانت و امانت داری از طرف دیگر موجب تأثیر در مرحوم حكیم زاده و دیگر كاركنان شركت وی می شود و پس از مدتی به مدیریت داخلی شركت ارتقاء می یابد.

سید حسین حدود 17 سال با مرحوم حكیم زاده همكاری نزدیك اقتصادی داشته و در این مدت خانواده حكیم زاده چنان مجذوب سجایای اخلاقی، پاكی و شرافتمندی وی گردیدند و با او چنان رفتار صمیمانه و محبت آمیزی  داشتند كه گویی یكی از اعضای خانوادشان می باشد و بر همین اساس جهت تشكیل خانواده برای او اقدام می نمایند و از خانواده مرحوم حجة الاسلام طاهری (یزدی) دختری را برایش برمی گزینند كه بیش از پیش راه سعادت و ترقی معنوی او نیز فراهم می شود.

پس از مدتی مستقلاً به فعالیت اقتصادی و كار تجاری می پردازد و در بازار تجارت آهن ایران موفقیت هایی کسب می نماید. پرداختن به امور تجاری و دیدن زرق وبرق تمدن و مظاهر مادی هرگز مانع آن نشد كه فكر، آرمان و ایده مرحوم نوشیروانی از مردمی كه از میان آنها برخواسته بود منحرف شود و از مسائل و مشكلات آنان غافل شده و در فكر چاره جویی نباشد. تربیت اصولی و تحصیل معارف و فرهنگ والای اسلامی و آشنایی كامل با احكام و شریعت مقدس اسلام از یك طرف و دیدن مصائب و رنج هایی كه از ابتدای جوانی با آنها مواجه بود و دوش بدوش مردم و در متن جامعه مستضعف آنها را آزموده و تجربه كرده بود چنان روحی بلند و اراده ای نیرومند در او پدید آورد كه هم چون مولا و جد بزرگوارش حضرت علی علیه السلام قلب بزرگ و مهربان و سرشار از عاطفه اش همواره برای امت مسلمان و مظلوم بتپد و وجود خود و خانواده گرامیش را در طول حیات پر بركتش وقف خدمت به مردم مستضعف نماید.

روح بلند این مرد خیر، فرهنگ دوست و خیراندیش در 23 اسفند سال 1350 پس از 69 سال خدمت به خلق به لقاء الله پیوست. خدایش رحمت كند.

خدمات مرحوم نوشیروانی

  1 - احداث آب انبار در یزد (سال 1317)

  2 - احداث دبستان 6 كلاسه در زمینی به مساحت 7000 متر مربع در روستای نوشیروانكلا (سال 1323)

  3 - احداث مسجد در روستای نوشیروانكلا (سال (1324)

  4 - احداث و تكمیل حمام در ورستای نوشیروانكلا  (سال 1324)

  5 - احداث كارخانه روغن كشی در كردكوی و كارخانه پنبه پاك كنی در گرگان و گنبد

  6 - حفر چاه عمیق آب شرب در كردكوی

  7 - لوله كشی آب شرب در روستای نوشیروانكلا

  8 - تعمیر مرمت پل روستای نوشیروانكلا

  9 - تعمیر پل روستای نقارچی محله

  10 - تعمیر و مرمت پل روستای درویش خاك

  11 - احداث دبستان 6 كلاسه در روستای آردكلا

  12 - احداث دبستان 6 كلاسه دخترانه در روستای نوشیروانكلا

  13 - احداث درمانگاه در روستای نوشیروانكلا

  14 - احداث درمانگاه مجهز در روستای دیوا

  15 - تأسیس آموزشگاه حرفه ای در بابل (سالهای 1344 و 1345)

  16 - تأسیس انستیتو تكنولوژی در بابل (سالهای 1346 و 1347(

  17-  تأسیس هنرستان صنعتی نوشیروانی در بابل (سالهای 1345 و 1346)

  18 - احداث پرورشگاه یتیمان در بابل (سالهای 1344 و 1345)

  19 - احداث بانك خون در بابل (سالهای 1346 و 1347)

  20 - احداث زایشگاه ام البنین در بابل (سالهای 1346 و (1347)

  21 - احداث ساختمان جذامیان در مشهد مقدس

  22 - اهدای زمین برای ساخت مدرسه به آموزش و پرورش بابل

  23 - تعمیر و مرمت خانه صاحب خانه اش

  24 -  اهدای بورس تحصیلی به عده ای از دانشجویان دوره آموزش تكنیسین در بابل

  25 - اهدای بورس تحصیلی به تعداد 86 نفر از دانشجویان دانشگاههای سراسر كشور

  26 - اجرای چندین برنامه عروسی برای عده ای از دختران و پسران روستاهها و شهرها

  27 - كمك های نقدی به پرورشگاه هر ماهه 20000 ریال

  28 - تأسیس 6 كلاسه در مجاورت پرورشگاه

  29 - گشایش حساب پس انداز برای 100 تن از ایتام پرورشگاه و تأدیه مبلغی به حساب آنان

  30 - كمك نقدی به مبلغ 30000000 ریال در سانحه آتش سوزی شهرستان ساری (سال 1346)

  31 - كمك نقدی به زلزله زدگان اكثر نقاط كشور

  32 - كمك نقدی به اردوی كار استان

  33 - احداث 4 دبستان به نام 4 تن از دانشمندان ایرانی در 4 شهر كشور

  34 - كمك  به مبلغ 1000000 ریال برای ساخت دبیرستان اسلامی بابل

  35 - كمك نقدی به مبلغ 600000 ریال به یكی از روحانیون بابل برای احداث مسجد امام حسن مجتبی(ع)

  36 - كمك برای احداث زندان در شهربانی بابل

  37 - احداث كارخانه قند در خوی و ارومیه

  38 - احداث كارخانه روغن و صابون مارگارین(خروس نشان) در جاده ورامین

  39 - احداث مدرسه راهنمایی در  روستای اجواركلا توسط فرزندانش

  40 - احداث نساجی بابكان در روستای اجواركلا توسط فرزندانش

  41 - كمك به احداث  ساختمان پل كله بست

  42 - كمك به احداث ساختمان پل بهنمیر

  43 - تهیه 40 هكتار زمین در مجاورت روستای متی كلا و اهدای آن به شهرداری بابل

  44 - راه اندازی شبكه مدرسه بابل توسط فرزندانش.

...





نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها : زنده یاد نوشیروانی،
لینک های مرتبط : نوشیروانکلا بهشت کوچک،
          
یکشنبه 1 شهریور 1394
 مداح «زنده یاد ملا کربلایی آقا نجف زاده» فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمین شیخ علیجان از اهالی مومن و باصفای روستای درزیکلا بود. او معروف به ملا کبلی آقا بوده شغل او کشاورزی. به خاطر آنکه زمین زراعی کمی خانواده اش داشتند مجبور بود در زمین های مردم روستاهای دیگر به صورت شراکتی کار کند.



کربلایی آقا صدای خوش داشت و در مراسمات مذهبی به خصوص محرم، نوحه خوانی می کرد. از آنجایی که پدر مرحومش از علمای بنام بابل بوده قادر نبود همه ی فرزندان را به حوزه ی علمیه بفرستد تنها  ابوالقاسم را تحت تعلیم علوم حوزوی قرار می دهد. دو سال قبل از فوت بار سفر به کربلا را آماده می کند که متاسفانه در زمان حرکت به بیماری سختی گرفتار می شود و این ضعف و بیماری و تداوم آن مانع از این سفر زیارتی او می گردد. در خانواده ی، فشار کار و زندگی بیشتر بر دوشش بوده که در میانسالی به بیماری سرطان مبتلا می گردد و بعد از دو سال تحمل رنج بیماری در سال 1350 درار فانی را وداع می گوید. مزار او در کنار مسجد و جاده آسفالته قرار دارد. با توجه به این که قریب به نیم قرن از وفات او می گذرد ریش سفیدان منطقه از مداحی های دلنشین او خاطره ها دارند.
روحش شاد و یاد و خاطره اش گرامی باد





نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها : یادی از یک مداح «زنده یاد ملا کربلایی آقا نجف زاده»،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 19 مرداد 1394

زمانی كه مرحوم زنده یاد «پهلوان بابا گل نصیرایی » بعد از سالها پهلوانی در كشتی لوچو روزی در كشتی با پهلوان شعبان گتابی شكست می خورد و با دنیای كشتی خدا حافظی می كند و به قول حاج حسین نجفی كه : « ببوگل بعد از آن شكست به خانه اش می رود و دیگر اسمی از كشتی و لوچو بر زبان نمی آورد.» بعد از خانه نشین شدن این پهلوان نام آور جوانی با قد و قامت و تنومند پا به میادین كشتی می گذارد و او سالها میدان دار و پهلوان منطقه بود؛ هر چند اجل مهلتش نداد و او در عنفوان جوانی بر اثر تصادف در جاده هراز به دیار باقی می شتابد. هستند كسانی كه از پهلوانی های او خاطره ها دارند و تا در نزدشان نام نبی اله اكبری را بر زبان می آورم اشك از چشمانشان جاری می گردد و افسوس فراوان می خورند  به خاطر عمر كوتاه او. نبی اله در دل مردمان این منطقه جای دارد همه او را دوست می دارند هرچند كه 47 سال از زمان فوت او می گذرد. نبی اله برای همیشه زنده است و نام او به بزرگی یاد می شود. مردم به فرزندان او احترام می گذارند همیشه از پهلوانی های او می گویند. نبی اله به مردم منطقه كمك می كرد او اهل كار و تلاش بود. خانواده او از نظر مالی در وضعیت خوبی نبودند اما او با كار و تلاش و كشتی لوچو و پهلوانی كمك حال خانواده اش بود.
حاج حسین نجفی می گوید: « دهها بار با دوستان به همراه نبی اله به میدان های كشتی لوچو رفته ام او حتی یك بار هم شكست نخورد او همیشه پهلوان بود او خیلی زیبا كشتی می گرفت و آبروی روستا بود و روستای درزیكلا به وجود چنین كشتی گیر بسیار خوب افتخار می كرد. روستای درزیكلای آخوند بابا با نام دو كشتی گیر به نام های ببو گل و نبی اله شناخته می گردد. از آن سال ها تا به امروز هیچ كسی در روستا نتوانسته جای خالی آنها را پر كند. هیچ كس در این منظقه بابل نمی توانست این دو پهلوان را شكست بدهد.

نبی اله اكبری در سال 1319 به دنیا آمد و در اسفند 1347 بر اثر صانحه رانندگی در جاده هراز درگذشت. در پست های بعدی باز هم یادی خواهیم كرد از قدرت بدنی فوق العاده ایشان كه به اندازه 8 جوان زور بازو داشت.
روحش شاد و یاد و خاطره اش گرامی باد.

با تشكر از جناب آقای مهران اكبری فرزند مرحوم نبی اله اكبری كه عكس پدر بزرگوارش را در اختیار ما قرار دادند.




نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 22 فروردین 1394

یادی از پهلوان نبی اله اكبری

فصل بهار بود و در «تنگ دشت» بر سر زمین مشغول آماده سازی برای نشا بودم. دیدم «نبی اله» پهلوان نامدار روستای زیبای «درزیكلا آخوندبابا» و منطقه دو كیسه برنج را از كارخانه ی شالیكوبی «معلم كلا» بار اسب نموده و از مسیر موسوم به «اندون مرز» یا همان «مرز آب بندان» به طرف روستای خود حمل می كرد خودش پشت سر اسب بود و اسب جلوتر حركت می كرد. این اسب، مسیر راهش را بارها آمده بود و به این مسیر عادت كرده بود. به كانال رو باز آب رسید این كانال انتقال آب سهم كشاورزان روستای «قمی كلا» بود این اسب با دو كیسه برنج هر كدام بالای 100 كیلو از روی این كانال می پرد؛ اما اسب زمین می خورد و دو كیسه اش به كناری می افتد. تا این صحنه را دیدم به طرف او و اسبش حركت كردم تا كمكش كنم كه مجدد كیسه ها را روی اسب بگذارد. چند قدمی برنداشته بودم كه این پهلوان به تنهایی هر كدام از این كیسه های سنگین را دو دستی بغل زد و روی زین اسب سوار كرد. زمانی به او رسیدم كه دیگر بارش را با طناب محكم كرده بود و می خواست ادامه ی مسیر دهد. وقتی به او رسیدم؛ از او گله كردم كه چرا صبر نكردی تا كمكت كنم؟ و باهم خدا حافظی كردیم و از آن روز به بعد دیگر او را ندیدم. این پهلوان دارای قد و قامت بلند بود پدر خدا بیامرزش آدم ضعیف الجسه و كوتاه قد بود. كسی باورش نمی شد از چنین پدری اینگونه پسری به دنیا بیاید كه همه از قدرت و توانش در شگفت باشند. دایی های «دونه سری» او همه پهلوان و كشتی گیر قابلی بودند.

روحش شاد و یاد و خاطراتش گرامی باد

راوی: حاج حسن





نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 17 اسفند 1393
 


خاطرات زنده یاد
پهلوان باباگل نصیرایی از زبان پسر و نوه اش

«بابا گل نصیرایی» (ببوگل) پهلوانی بود كه دارای 6 فرزند سه دختر و سه پسر. روی شانه ی سمت راستش دو تار موی بسیار ضخیم بوده كه اندازه ی آن 10 سانتیمتر می شده و هربار كه آن را می كند  و یا كوتاه می كرد مجدد رشد می نمود. فن اختصاصی او «كش» و «كاب» بود با فن «كش» درخت را از ریشه درمی آورد فن «دست كابش» عالی بود. مچ او بسیار كلفت و قدرت بدنی او بی نظیر و خدادادی بود. زمانی كه به دروی شالی می رفت چنگاله های شالی در دستش به اندازه یك دسته (كردسته) بود. در نزد بزرگترها و حتی كوچكترها پاهایش را دراز نمی كرد.

 زمانی كه این پهلوان وارد میدان كشتی معلم كلا شد به خاطر استفاده نكردن كشتی گیران از فنون كشتی، بسیار ناراحت بود و حرص می خورد و آرام و قرار نداشت و می گفت: « می خواهم لخت شوم و كشتی گرفتن را به آنها یاد بدهم.»



ادامه مطلب


نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها : خاطرات پهلوان باباگل نصیرایی،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 9 اسفند 1393

تواضع زنده یاد ملاحاج شیخ ابوالقاسم نجف زاده (ره)


اوایل دهه ی شصت بود و اوج افكار و اندیشه های مختلف سیاسی و من هم سال آخر دبیرستان بودم و در حال دیپلم گرفتن. از همه بچه های محل زبان آورتر بودم. روزی در داخل مسجد بودم؛ «ملاابوالقاسم» كه از منبر پایین آمد و مردم یكی یكی از مسجد خارج می شدند و خلوت می شد جلوتر رفتم و با سلام و احترام از او سؤالاتی پرسیدم و می خواستم میزان سواد دینی اش را بسنجم یك چیزهایی از نشریات و مجلات خوانده بودم. او متوجه منظورم شد و با گفتن جمله ای آب پاكی را روی دستم ریخت. «ملاابوالقاسم» گفت: «پسرجان! همه می دانند كه من برای طی مراحل درس و بحث علمی به حوزه علمیه نرفتم و از پای منبر پدر مرحومم به پوشیدن این لباس پیامبر(ص) مشرف شدم از من این سؤالات سخت سخت نپرس.» با لبخندی جوابم را داد و جواب های بی ربط و الكی به سؤالاتم نداد. از این حركت نسنجیده ی خودم خیلی خجالت كشیدم او در بسیاری از روستاها كار تبلیغ، منبر و روضه خوانی را انجام می داد و مردم هم به خاطر همین صداقتش او را دوست داشتند. ملا بیشتر به كار كشاورزی اشتغال داشت و در حل و فصل مشكلات مردم منطقه كوشا بود. مردم در هر كاری از جمله ازدواج، كار كشاورزی و خرید و فروش با او مشورت می كردند و به نظرات ایشان ایمان قلبی داشتند. او یك روحانی بسیار دوست داشتنی بود. روحش شاد و یادش گرامی باد

 (راوی: مش رجب نجیكلایی) 





نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 3 اسفند 1393

این پست نیاز به مطلب دارد ...







نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 17 بهمن 1393

یكی از چهره های ماندگار روستا كسی نیست جز هنرمند ارزنده زنده یاد مرحوم «عباس غلامی» او در نواختن «له له وا» هنرمندی بی نظیر بود یادش به خیر! وقتی او «له له وا» می زد انسان از خود بی خود می شد و امیری خوانی همسایه خوبش «م» دلها را آسمانی می كرد شاید ساعت ها این نواختن و خوانندگی ادامه می یافت و نه خودشان احساس خستگی می كردند نه ما كه در كودكی و نوجوانی مهمانشان بودیم. او از مردان بسیار زحمتكش روستا و شغل اصلی او كشاورزی بود و در كنار آن نیز، به پیرایشگری و اصلاح سر و صورت مردم می پرداخت.

مرحوم «عباس غلامی» شامگاه روز سیزده بدر، زمانی كه خانواده اش برای تفریح بیرون از روستا رفته بودند، دست ناپاكی او را از میان مردم خوب روستای «درزیكلا» جدا كرد. باورش خیلی سخت است. «م» از دوستان صمیمی او می گوید: «او در شب حادثه ساعت ها تك و تنها در خانه مشغول نوازندگی «له له وا» بود. زمانی، متوجه سر و صدا شدیم و بیرون آمدیم كه آتش تمام خانه اش را فرا گرفته بود بعد از خاموش كردن آتش، خواستند وارد اتاقش شوند كه درب اتاق از بیرون قفل زده بودند و وقتی آن را باز كردند و به اتاقش وارد شدند، او را دیدند كه استخوان هایش به اندازه یك توپ فوتبال شده است و چیزی دیگر از او باقی نمانده و فقط قرآن داخل این اتاق، نیم سوخته باقی مانده كه خانواده داغدارش، آن را بر روی مزارش قرار داده اند. او را نامردها بعد از كشتن، با بنزین آتش زده بودند. او انسانی مردمدار و با معرفت بود آزارش به مورچه هم نمی رسید او به همه از پیر و جوان و كودك، احترام می گذاشت.

«و بأی ذنب قتلت» او را به كدامین گناه كشته بودند؟ سؤالی است كه سالهاست بی جواب مانده است. او تنها نوازنده له له وا در روستا بود و حالا كسی نیست نواها و نغمه های او را بنوازد و روستای درزیكلا هنرمندی شایسته ای را از دست داد كه هنوز كسی از مردم روستا نتوانسته است جای خالی او را پر كند.

                         نام، یاد و خاطره اش جاودانه باد

 





نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 13 بهمن 1393

نام روستای « درزیكلا آخوندبابا»،  اگرچه با نام یك روحانی زینت داده شده ولی نباید از نام آوری چون پهلوان «بابا گل» (ببوگل) غافل بود چرا كه اگر در هر مكانی و زمانی، سخن از كشتی لوچو به میان می آید، هستند كسانی كه پا به سن گذاشتند و خاطره ها از دلاوری ها و پهلوانی ها این كشتی گیر صاحب آوازه در سینه دارند و در تمجید از چنین پهلوانی با غرور و افتخار سخن می گویند. «بابا گل» نماد روستای درزیكلاست. بودند پهلوانانی كه با شنیدن نامش مو بر تنشان سیخ می شد و مثل بید می لرزیدند. هیبت نام او خواب از دیدگان جوانان و پهلوانان شمال كشور ربوده بود و اما هیج كس یارای آن نبود تا پشت او را به زمین بكوبد و شكستش دهد. پهلوانی های او در میادین مختلف سبب شد كه یك لحظه غرور كار او را یكسره كند. تنها غرور بود كه او را در برابر جوانی كارنا آزموده و میدان چندان ندیده تسلیم می كند و برای همیشه كشتی را كنار می گذارد و این درسی است برای همه پهلوانان. خود بارها از چنان اتفاقی به دیده عبرت نگاه می كرد.

بزرگی از بزرگان روستای درزیكلا می گوید: « پهلوان بابا گل (ببوگل) جوانی بود نیرومند با هركس كه كشتی می گرفت بر زمینش می زد و شكست در كارنامه عمر پهلوانی او معنا نداشت هرچه بود همه پیروزی بود به طوری كه دیگر باورش شده بود دیگر كسی هم نخواهد آمد كه بتواند او را شكست بدهد یك روز غرور پهلوانی و جوانمردی چنان او را مست خودش كرده بود تا دید دلاوری نه چندان نام آور وارد میدان كشتی شده و حریف می طلبد بلافاصله كفش ها را از پای درآورد و پرید داخل میدان و بدون آنكه پایچه های شلوار گشاد و كرباسی خود را جمع كند و بالا بزند تا راحت در میدان مبارزه كند با حریف سرشاخ می گردد هر چه طرفدارانش به او یادآوری می كردند كه شلوارش درست كند، اما، از بس كه تكبر و غرور داشت اعتنایی به راهنمایی های دوستانش نمی كند. حریفش در یك چشم برهم زدنی او را از روی زمین می كند پشتش را بر زمین می كوبد. بر زمین افتادن همان و پابرهنه به خانه رفتن همان.»

دیگر كسی این پهلوان را نه تنها در میادین كشتی ندید بلكه شاید ماهها بود كه از خانه از روی شرمندگی خارج نمی شد. مردم روستا تمام امید خود را در میادین پهلوانی از دست داده بودند در تاریخ این روستا چنین نام آوری تا آن زمان از مادر متولد نشده بود.

مردم روستا، به پاس آن همه آبروداری، نام آوری و پهلوانیش، او را به كدخدایی روستا انتخاب نمودند تا همچنان بزرگ روستا باشد و با یك شكست او را به كناری نگذاشتند و احترامش را نگه داشتند و آن تا حدی بود كه بعد از به سن كهولت و پیری رسیدن ، مردم روستا، فرزندش «كریم» را هم به كدخدایی روستا انتخاب كردند.

هر چند سال هاست كه این پدر و پسر دعوت حق را لبیك گفتند اما یاد و خاطره آنان برای همیشه در دل های مردم خوب و با صفای روستای درزیكلا و روستاهای همجوار زنده و جاودانه است.

روحشان شاد و یادشان گرامی باد





نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 11 بهمن 1393

همانطوری كه همراه نام روستا واژه آخوند بابا می آید خود بیانگر این حقیقت است كه در بابل نام چند روستا به نام درزیكلاست ولی تنها وجه شناسایی این روستا حضور روحانی در این آبادی است چنانكه گفته اند نسلی از خانواده روحانی از طایفه «نجف زاده» سلسله در سلسله در این محل زندگی می كردند و ملبس به لباس مقدس روحانیت بوده اند و علوم و معارف اهل بیت عصمت و طهارت(ع) را در میان مردم منطقه گسترش می دادند. به طوری كه می گویند كه یك روحانی در ایام ماه رمضان و محرم سوار بر اسب می شد و در مجالس چندین روستای دور و نزدیك حضور می یافت و مردم هنوز در شگفت می باشند كه چگونه یك فرد می توانست اینقدر توان و وقت داشته باشد كه در روز چند مجلس و منبر سخنرانی كند و روضه سیدالشهداء (ع) را بخواند.

آخرین روحانی روستا، زنده یاد مرحوم «حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ ابوالقاسم نجف زاده» مشهور به «ملا ابوالقاسم» بودند كه ایشان فرزند «حجت الاسلام ملاعلیجان» از روحانیون صاحب نفوذ در بابل بودند و این ملاعلیجان هم فرزند «حجت الاسلام ملا نجف» بوده كه به قول ریش سفیدان روستا از علمای باسواد و تحصیلكرده در حوزه های علمیه بودند ایشان عمری طولانی داشته به طوری كه سن او را تا 90 سال تخمین زده بودند به طوری كه ایشان در آخرین سالهای عمر شریف، قدشان خمیده شده بود.

در زمان حیات عالم وارسته و عارف كامل، «زنده یاد مرحوم آیت الله كوهستانی» جوانانی از این روستا به حوزه علمیه رستم كلا و در روستای آن عالم بزرگ به عنوان طلبه چند ماهی اقامت داشتند و كسب فیض می كردند كه آن حضرت، با توجه به شرایط موجود آنها را روانه زادگاه خودشان نمودند.

در حال حاضر، مردم این روستا متأسفانه هیچ روحانی و طلبه ای ندارند و از فرزندانشان كسی راه آن علما را طی نكردند و در بعضی از ایام خاص طلبه و روحانی جوانی از روستای ارمك برای نماز جماعت و سخنرانی برای مراسم در روستا حضور می یابند.

وبلاگ روستای كاسمانكلا در پستی با عنوان «محرم بدون روحانی و بازگشت به سینه زنی»

به نقش روحانی نظیر مرحوم «حاج شیخ ابوالقاسم نجف زاده» با عنوان «ملاقاسم» در روستای خود اشاره می كند. این روحانی در روستاهایی نطیر معلم كلا به «ملا ابوالقاسم» شهرت داشت.

در این وبلاگ آمده است:

«مرحوم «ملا قاسم» آخوند ساکن روستای همجوار «درزی کلا»، روحانی سنتی مراسم محرم در کاسمان بود اما پس از وی افراد مختلفی این نقش را بر عهده گرفتند. در طی این سال ها افراد زیادی به اظهار نظر در در مورد لزوم حضور «ملا» پرداختند، عده ای موافق و عده ای مخالف بوده اند.

پای ثابت سخنان روحانی در شب های محرم کاسمان، پیرمردان ده بوده اند که نقش وی در مراسم محرم را همچون «خورشت» در کنار «برنج»  می دانستند، همچنین جوانان انگشت شماری پای صحبت های از این سخنان استقبال می کردند، به دلیل استقبال کم از این سخنرانی ها، لزوم حضور «ملا» در این مراسم  از میان رفت.»

روحشان شاد و یاد و خاطراتشان جاودانه باد






نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها : روحانی و روحانیت در روستای درزیكلا آخوند بابا،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 7 بهمن 1393

بیش از یك قرن پیش مردی به نام «ملا محمد علی» اهل كوه سنگچال به روستای «درزیكلا آخوند بابا» مهاجرت می نماید و همسرش كه كر و لال بوده را به همراه خود نمی آورد و تك و تنها، اتاقی را از اهالی محل اجاره می كند. از آنجایی كه ایشان اهل علم و سواد بوده در مسجد قدیمی روستا به دختران و پسران روستا و روستاهای همجوار، تلاوت قرآن و ادعیه می آموزد. این ملا هر روز در خانه یكی از شاگردان روستای درزیكلا ناهار صرف می كرد. به روایت شاگردان سال های دورش كه حالا پا به سن هفتاد سالگی گداشته اند: « او چوبی بزرگ داشت در حد سه متر كه از جلوی كلاس كه نشسته بود اگر شاگردی در ته كلاس كه بر روی زمین نشسته به درس توجه نمی كرد چنانش كتك می زد كه از طربات چوب او چند نفر دیگر كه بی گناه بودند به سر و كله آنان می خورد و دو یا سه برگ از صفحات كتاب ها پاره می شد.

بچه های روستاهای دور و نزدیك برای یادگیری و آموزش قرآن به این روستا می آمدند. زمانی كه بچه ها به سن نوجوانی می رسیدند بعضی از آنان، برای تكمیل معارف دینی به نزد عالمان دیگر در روستاهای مختلف می رفتند. به عنوان مثال طلبه ای چون زنده یاد مرحوم «حاج شیخ ابوالقاسم نجف زاده» برای یادگیری علوم دینی علاوه بر نزد پدر بزرگوارش «ملا علیجان» به روستای قمی كلا به نزد «ملا محمد تقی» (؟) می رفتند.

از روستای معلم كلا افرادی چون زنده یاد مرحوم «حاج حجت آقاجانیاء»، «حاج غلام عباس» و «حاج نادعلی»، «حاج ذات الله»، «حاج عسگری» و «استاد غلامحسین» و ...  به مكتب خانه روستای درزیكلا می آمدند و سواد خواندن و نوشتن و تلاوت قرآن را در نزد همین زنده یاد مرحوم «ملا محمد علی» می آموختند و شاگردی كردند.

نام، یاد و خاطره آنان گرامی باد

 





نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 7 بهمن 1393





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی